۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه

راه قدس از هرجا که بگذرد!



خواستم برای
روز قدس
بنویسم !
بگویم :
به تمامی سالهای عمرم !
چه آن زمان که بر دوش پدر
خستگی راه رفتنی طولانی و تند و در همهمه جمعیت
به
شیرینی ای کودکانه
تبدیل میشد
و چه آن زمان
که با دستی شکسته
ولی قدمهایی مطمئن
و شاد
به یک روز به یاد ماندنی
در ذهنم نقش می بست .
برای منی که هیچ گاه برای ظلم سکوت نکرده ام ! و برای قیام و فریاد به دنبال برگزاری یک "روز"نبوده ام!
بیست سال تمام
بیست سال تمام
به عدد همه رمضانهای عمرم !به یاد دارم!
همه این بیست سال دوشادوش مردان و زنانی قدم در راه گذاشتم که حتی آن زمان که صدام فرمان تهدید آمیز بمباران نماز جمعه روز قدس را ؛در اوج جنگ و خونریزی صادر کرد؛ لحظه ای در این راه شک نورزیدند! و به آرمان انقلابشان پایبند ماندند که
نگذارند ظالم یک دم آسوده بیارمد
وقتی مظلومی مسلم
ناله بر آسمان دارد !
حتی اگر تنها مددشان راه رفتن بر کف خیابانهایی با مشتهایی گره کرده و صدایی رسا برای اعلام خشم و نفرت خود
از ظلم ظالمان
- چه اسرائیل غاصب؛چه آمریکای جنایتکار ؛چه طالبان خونخوار و چه مسلمان در لباس دین و تشرع و حکومت -
بر هر مسلمی
- چه فلسطینی سنی ؛ چه لبنانی شیعی و در واقع چه هر انسان آزاده ای -
در هر جایی
- خواه فلسطین؛خواه لبنان؛خواه افغانستان؛خواه عراق؛خواه ایران -
و به هر نحوی
- چه بمباران هوایی ؛حمله دریایی و زمینی ؛محاصره غذایی؛تهدید دول اسلامی ؛شرکت های حامی اسرائیل و تامین کننده مالی آنها ؛اسارت در ابو غریب ؛ گوانتانامو؛کهریزک؛اوین ؛شکنجه و ارعاب و...-
در هر لباسی
- مسلمان ؛ مسیحی ؛ یهودی ... حاکم شرع ، رئیس جمهور یک کشور ؛ سران عرب ؛دولتمردان اروپایی و.... -
باشد.
اما دیدم آنچه دلم می خواد بگویم نیست ؛ و البته بحث داغ روز قدس در این روزها خود مقوله ای است که بر همه واضح و مبرهن است !
این هیاهو های ناشی از تلاطم های جریانات سیاسی که البته ناشی از بطن مردم و احساسات و تصمیمات مردمی است که بعضا رنگ و بویی چنین گرفته که به یکدیگر تلقین کنند و یا بگویند :" نه غزه...نه لبنان" یا ...را به هیچ وجه نمی پسندم.برائت هم می جویم. {و اگر قابل باشم هشداری دوستانه می دهم به دلسوزان} در مقابل باید گفت :" درود بر شهیدان .... چه غزه ؛ چه لبنان ؛ چه ایران " نباید موج جریانات مردمی سیاسی که به راه می افتد بی توجه به اصالت راه باشد که خودش یک نوع ضربه است و اصالت روز قدس همان جان کلام امام (س)است ! این روز برای احیای اسلام است ؛ برای فریاد رسی هر مسلمانی در هر نقطه ای از این جهان زیر دست هر ظالمی !روز حیات اسلام است !اسلامی که گاه بازیچه دست شیوخ است و حکام و متشرعان و به مسلخ تحریف و تخریب برده می شود و گاه اماج حملات کافرانی که در صدد جویدن پایه های آنند به خیال خام خود !
روز مبارزه با مستکبرین است ! روز قدس اختصاص به مسئله قدس ندارد !(ر.ک به صحیفه امام و بیانیه های امام در آن سالها) نماد است ... برای زنده نگه داشتن یاد اسلام و آرمان خواهی مبارزان و مجاهدان و نشان دادن اتحاد ملل اسلامی برای مبارزه با هر چه مستکبر ظالم است !
یک نقلی بزنم به کلام مادرم که به عنوان نصیحت می گفتند : "ظلم و بدی همیشه یک چهره داره ؛ این خوبیه که نوع مختلف داره!گونه داره...شکل داره !" این جا هم همین است موضوع! ظلم ؛ظلم است!ازجانب هر ظالمی که باشد ،بر سر هر مظلومی که فرود آید ! یک جلوه و چهره دارد ! راهی که ظالمان می روند یک راه است ؛تکرار مکررات است که هر کدامشان به گمان ابتکار و نواوری هر دم به لباسی دیگر در می آیند. اما عاقبت همه آنها یکی است و آن نابودی است که در وعده های خداوندی خللی وارد نخواهد امد که :
ان الباطل کان زهوقا !
و البته در میان این روز های تلاش مذبوحانه عده است که در پوسته فهم خود بلولند و بیرون نیایند و چون موش کوری که از ترس نور در تاریکی به سر می برد منکر آفتاب شوند و مفاهیم روز قدس را در انحصار کلام بکشانند که : ما فقط به مسئله قدس می پردازیم ! ورود هرگونه مسئله دیگر ممنوع ! و گاه به تشر, فراری به جلو داشته باشند و سناریو یی کامل کنند و ...(دانم که تو می دانی ؛پس زیاده عرضی نیست ) به تحریف کلام و اندیشه امام(س) بروند و جان مطلب را به گنجایش عقلی خود مطرح کنند و...(باز دانم که تو می دانی ) این کار ها ناشی از ترس درونی شان است !اینکه می گویم ظلم و ظالم جان مایه شان یکی است و هر دم به لباس دگر آیند این جاست که از مامون عباسی(لعنة الله علیه) برای برگزاری نماز عید فطر و ترس طبقه حاکم برای ورود مسائل(!!!؟) دیگر به این نماز و تبلیغ آنکه نماز عید فطر؛صرفا نماز عید فطر است و نه هیچ جلوه سیاسی یا حرکت اجتماعی و...(تاریخ را بخوانید؛مخصوصا جملات افرادی نظیر فضل ابن سهل(لعنة الله علیه)که او چگونه سخن می گفت و جریانات دوران امام رضا (ع) و ترس حاکمیت برای برگزاری هر نوع تجمع مردمی در باب دین که بویی از حضور امام(ع) دهد و بعد سوار ماشین زمان و تاریخ شوید و به امروز بیائید که روحتان شاد می شود از فرط یکسان بودن جلوه ظلم و ظالم و بیهوده تلاش عده ای برای به مسلخ نابودی بردن مفاهیم اسلامی - انقلابی که در هویت سه نسل جا خوش کرده است و ریشه ای دیرینه دارد ...)و ممانعت برگزاری نماز به امامت امام رضا (ع) و یا یاران نزدیک او و بلکه برعکس تلاش برای موافقت امام (ع) برای امامت یاران او و یا خود او در آخرین دقایق و لحظات و...بگیرید تا به تاریخ شیعه در سال یک هزار و چهارصد و چهل و اندی برسید .
باز گلی به گوشه جمال مامون عباسی(زید عذابه) که اگر راه می رفت پر بیراه نبوده به زعم ناتوان خودش که نماز عید فطر باز بهتر است و قابل درک تر و ملموس تر برای عده ای عقل به زبان دیگران واداده تا یک حرکت نمادین روز قدس که اتم کلام یک حرکت سیاسی - عقیدتی برای اسلام است علیه استکبار و ظلم !
که هر دم ازاین باغ بری می رسد ؛تازه تر از تازه تری می رسد !
...
و اما بعد
راه قدس چه از کربلاء بگذرد؛چه از لبنان؛چه از اوین و کهریزک و تهران ...و چه اصلا اعلام رسمی شود که " تمامی مسیر ها به مقصد مشترک مسدود می باشد "و چه هر مسئله دیگر- انحرافی ؛غیر انحرافی و چه و چه و چه - همچنان ایستاده ام ! و اماده رفتن به بیست و یکمین راهپیمایی روز قدس عمرم(اگر عمری باشد ) هستم(انشاءلله)



۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

آری شود؛ولیک به خون جگر شود!

از ذکر علی مدد گرفتیم

آن چیز که میشود گرفتیم

در بوته ی آزمایش عشق

از نمره ی بیست صد گرفتیم

دیدیم که رایت علی سبز

معجون هدایت علی سبز

درچمبر آسمان آبی

خورشید ولایت علی سبز

از باده ی حق سیاه مستیم

اما زحمایت علی سبز

شیرین شکایت علی زرد

فرهاد حکایت علی سبز

دستار شهادت علی سرخ

لبخند رضایت علی سبز

در نامه ی ما سیاه رویان

امضای عنایت علی سبــــــــــــــز
***************************

بعد از گریه های حیدری با دلی خونین برای آن که باید بیاید ؛می خوانیمت :


ای خدا ای مبداء و میعاد ما

دست بگشا بهر استمداد ما

"ما اسیر دست قومی جاهلیم "
***

دیر آمدم برای نوشتن و زود باید باز گردم !
حواشی پیرامون شبهای احیاء و بستن درب خانه همیشگی و مزار آن امام(س)عزیز و منع برگزای شبهای احیاء و منع برگزاری مراسم سالروز وفات ابوذر زمانمان و مصلی ایی که بسته شد و ... بماند برای بعد!
به گمانم اگر بدانند یک قرآن مانده برایمان ؛آن را هم ممنوع الچاپ می کنند(به هر بهانه حتی شده به بهانه نبود کاغذ به دلیل تحریم و...)واگر بدانند تنها خدای را مدد رسان داریم و... راستی با خدا چه می کنید ؟
اَلیس الله بکاف عبده ؟!
و یدالله فوق ایدیهم !
---
پ.ن:
*داستان این عکس !
در حال و هوای قبل از احیا
زمانی که اشکها امان ندادند
و من تنها با قرآنی سبز-یادگار اولین حج-ماندم و خدا
...
و دل پری که
اگر خدا دست می گذاشت بر رویش
از سوزش و داغ و التهابش
دست می برد
تا
اشکها راه چشمها را نگیرد
برای
انجام
اینهمه ظلم !
و باز پس گرفتن حق
از ظالم!
و دعای همیشگی این روز ها که :
اللهم نشکوا الیک فقد نبینا و غیبة ولینا و کثرة عدونا و شدة الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا اعننا علی ذلک ...
و شکایتم را با اشک بردم !
نیتی کردم !
و خدا گفت :
وعدالله لا یخلف الله وعده ولکن اکثرالناس لایعلمون
ومن ایمان دارم به وعده های الهی که "وعد الله الحق "!
می رسد آن غایب آخر
...
***لینک شعربالا(کامل)با صدای مرحوم آغاسی(+)
التماس دعاء

۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه

حقیقت رویاها

بدون شرح !

سخنان حضرت امام خمینی (سلام الله علیه) در نوفل لوشاتو سال 1357 (در همین قطعه فیلم) :
ما دنبال "حاکم ِ تقوی دار"یم! تقوی سیاسی لااقل داشته باشد. نخورد مال این ملت را ...هدر ندهد مال این ملت را !
ما می گوئیم "حکومت اسلامی" ؛می خواهیم یک حکومتی باشد که یک مقدار شبیه باشد به حاکمان ما(پیامبر (ص) و علی (ع) )!
کجای حکومت اسلامی دیکتاتوری بوده است ؟دیکتاتوری چیه ؟ "حکومت قانون" است
اگر "شخص اول مملکت" ِ ما در "حکومت اسلامی "؛ یـــــک خلاف بکند ؛اسلام او را عزلش کرده !
"یک ظلم " بکند ؛" یــک سیلی " بزند به کسی ظلما ! اسلام او را عزلش کرده ؛هیچ قابلیت برای حکومت ندارد!
این دیکتاتوری است ؟
حکومت قانون است ! قانون خدا
یعنی حاکم ؛یعنی شخص اول مملکت اگر یک کسی ؛ یک شکایتی داشته باشد از او ؛پیش" قاضی " می رود و" او را حاضرش می کند" و "او حاضر می شود" ؛چنان که شد ؛حضرت امیر(ع) این کار را کرد !
ما یک همچنین حکومتی می خواهیم ؛ "حکومت قانون! "
-----
سخنان حضرت امام (س) در مواردی دیگر :

بايد به حسب واقع، به حسب انصاف، به حسب وجدان، اين مردمى كه شماها را روى كار آورده‏اند، اين مردم زاغه‏نشين كه شماها را روى مسند نشانده‏اند ملاحظه آنها را بكنيد، و" اين جمهورى را تضعيفش نكنيد." بترسيد از آن روزى كه مردم بفهمند در باطن ذات شما چيست، و" يك انفجار حاصل بشود. " از آن روز بترسيد كه ممكن است يكى از «ايام اللَّه» - خداى نخواسته - باز پيدا بشود. و آن روز ديگر قضيه اين نيست كه برگرديم به 22 بهمن. قضيه [اين‏] است كه " فاتحه همه ما را مى‏خوانند! " من از خداى تبارك و تعالى اميد اين را دارم كه به ما عنايت بفرمايد و ما را هدايت كند به يك راهى كه مرضى اوست؛ و قلمهاى ما را هدايت كند به يك نوشته‏هايى كه مورد رضاى اوست. و بر زبانهاى ما جارى كند يك چيزهايى را كه مورد رضاى اوست.


صحيفه امام؛‏ جلد 14 ، صفحه 380


هر روز ناله " مردم " را مى‏شنود، هر روز اطلاع مى‏دهند كه دخترها را چه كردند، دخترها را كشتند بعضى‏شان را، سر ناهار ريختند " آن قلدرها و چماق‏كِشها، " ريختند سر ناهار، ديگ، نمى‏دانم، [آب يا غذاى‏] جوش را ريختند به سر اين بيچاره‏ها. چه شده است؟ گفتند مثلاً مرده باد زيد، زنده باد زيد. "اين آدم كشتن دارد؟! " گفتند ما جشن 2500 ساله را مى‏خواهيم چه كنيم؟! جشن را آنها بايد بگيرند كه زندگى دارند، آنها بايد بگيرند كه يك حكومتى دارند كه در تحت نظر آن حكومت در رفاه هستند، در پناه هستند. جشن براى حضرت امير بايد بگيرند كه در زير شمشير او مردم در پناه هستند، مردم در امان هستند؛ هيچ كس نمى‏ترسد در حكومت او الّا از خودش؛" از حكومت نمى‏ترسد. " براى اينكه حكومتْ حكومت عدل است. " اصلش حكومت عدل ترس ندارد؛ " از خودش انسان بايد بترسد. اما اينجا اينطورى است؟ مملكت ما اين جور است كه مردم از خود شما بتوانند يا ... همه در فكر اين هستند كه چه وقت مأمورْ درِ خانه بيايد. بيگناه است اما خوب چه بكند با احتمال، با احتمال ضعيف؛ همان طورى كه در زمان حجاج و ابن‏زياد و اينها بود كه همان احتمال اين معنا را كه شيعه على - عليه‏السلام - باشد كافى بود. حالا هم يك احتمال ضعيفى بدهند كه اين مثلاً چطور است؛ اين كافى است براى اينكه او را بگيرند، او را زجر كنند، او را چه بكنند. يك كلمه نصيحت كسى مى‏كند و يك كلمه نصيحت را يك كسى منتشر مى‏كند، مى‏گيرند او را. حالا معلوم هم نيست از كجا هست. يك كسى يك كلمه در سر منبر حرف مى‏زند، يك كلمه‏اى كه اصلاً خيلى هم برخورد ندارد؛ همان ادنى‏ كلمه همان و او را گرفتن و حبس كردن همان! ما موظف نيستيم كه اين جنايات را - لااقل - ذكرش بكنيم؟!


صحيفه امام؛ جلد 2، صفحه 367

----

از آدمكشى اشتباه بيشتر مى‏شود؟! از جوانهاى مردم را كشتن، از زنهاى مردم را كشتن ديگر اشتباه بالاتر دارى تو؟!


صحيفه امام؛ جلد 4، صفحه 424

----

اگر اداره كردن كشتن مردم است، همه حيوانات هم مى‏توانند اداره كنند! اگر گرگها هم بريزند توى مملكت ما بهتر از اين اداره مى‏كنند مملكت را.


صحيفه امام؛ جلد 4، صفحه 464

----

آيا اينكه ايشان مى‏گويد كه اينها مردم را به كشتن دادند، آيا اين " تظاهرات آرامى " كه مردم در" اين دو روز" كردند يعنى "هيچ شلوغى نكردند" و" به دنيا ثابت كردند كه ايران مى‏تواند كنترل خودش را در اختيار بگيرد و سرنوشت خودش را به طور عُقَلايى به طور صحيح تعيين كند،" خوب اين موجب اين شد كه فردا شبِ يازدهم - از شب يازدهم شروع شد - " شروع شد به كشتار مردم؛" اينجا چه باعث شده است كه مردم كشتار شدند؟

صحيفه امام؛ جلد 5، صفحه 243

مردم ايران چرا فرياد مى‏زنند؟! بگذار هرچه توسرى دارند بخورند و فرياد نكنند! " آقاى كارتر" اين را مى‏فرمايند كه هرچه توى سرتان زدند، هر كارى كردند اينها، شما حرف نزنيد براى اينكه اگر حرف بزنيد كشته مى‏شويد! "پس خودتان، خودتان را به كشتن داديد!" اين صحيح است كه يك ملتى سى ميليونى، سى و چند ميليونى كتك بخورد، خيانت ببيند، جنايت ببيند، سلب آزاديها را ببيند، اختناقها را ببيند، اگر صدايش درآمد كه آقا چرا توى سر من مى‏زنى، مى‏كشند او را؟! پس اين تقصير خودش است كه مى‏گويد چرا! اين منطق " آقا " است!


صحيفه امام؛ جلد 5، صفحه 248


من در میان شما باشم یا نباشم نگذارید این انقلاب به دست نا اهلان و نا مردمان بیفتد !

----

شهید آیت الله دکتر بهشتی :
ما قرار است آرمان طلبانه با مسائل برخورد کنیم ! انقلاب ما " انقلاب آرمان ها "ست نه انقلاب تسلیم به واقعیت ها ! ما نیامده ایم که واقعیت ها را قبول کنیم ؛ آمده ایم تا آرمانها را به واقعیت تبدیل کنیم !

ای مسلمان ! هیچ گاه خودت را به دست " حوادث " مسپار که خدا تو را آفریده است تا " به وجود آورنده جریانها" باشی نه تسلیم شونده در برابر جریان ها!

---
پ . ن :
این نوشته " بدون شرح " است !
نگذاریم
امام (س) زدایی شود و اندیشه های امام (س) مصادره به مطلوب عده ای جاهل و ضد انقلاب گردد !( لطفا شما هم مصادره به مطلوب نکنید.یعنی هیچ کس مصادره به مطلوب نکند ؛حقیقت کلام و رویای امام (س) و یارانش را بیابید؛بخوانید؛تامل کنید ..باید و بهتر است بگویم : بیابیم ؛ بخوانیم؛تامل کنیم ؛یادم است برنامه داشتیم برای امام (س) برای جوانان و دانشجویان مشکلات پیش می آمد؛روند کار گره می خورد گاهی دلسرد می شدیم از سنگ اندازی ها ! لنگان لنگان می رفتیم و گاهی نمی رفتیم ! رفیقی پیام آورد از رهبری که :چرا حرفها را خوب رصد نمی کنید ؟ و ... خدا می داند همین جمله بین بچه ها چه بارقه امیدی بود برای زنده نگه داشتن راه امام (س) کم کم اصطلاح "رصد کردن " بین بچه ها افتاد ! کسی چیزی می گفت که روی ایراد و نا امیدی و اشکال و گله داشت بچه ها می گفتند :خوب رصد نکردی ! )حرف امامتان را خوب رصد کنید ! ما بر خونهای ریخته شده ایستاده ایم تا آرمانها تحقق یابد ! اندیشه های امام (س) را خود بخوانیم نه بخواهیم بهمان بدهند و بگویند ! ما پاسدار اندیشه های او (همه اندیشه های او و نه تحریف شده و تعلیم شده ) و انقلاب اوئیم! مردم زمزمه های امامشان هنوز در گوششان و فریاد های انقلابشان هنوز در گلویشان است !
اسلام زنده است تا یاد خمینی (س) زنده است !

۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

حمد مر خدا را !


خبر آزادی بلاگر فعال عرصه دنیای مجازی؛ دانشجوی دکتری خانم سمیه توحید لو را وقتی شنیدم!..نفهمیدم چند بار پشت سر هم خدا را شکر کردم..
بعد از دو ماه و نیم این اولین آرامش عمیق دلم بود!شاید بعد از حرم مولا (ع) این اولین لبخند از عمق وجودم بود!...سمیه را از طریق بلاگش می شناسم!با دست نوشته هایش آشنا بودم!اگرچه گاها با هم اختلافات نظری و فکری شدید داشتیم که بعضا به دعوا(و واقعا دعوا وقتی می گویم دعوا) می انجامید. و این دعواها لزوما مستقیما به سمع و نظر سمیه نمی رسید.بعضی موضع گیری هایش؛بعضی افکارش و بعضی نظرات تندی که به طور مثال من حقیقت می دانستم ولی بنابر جو؛ بیانش را صحیح نمی دانستم! اما خب او و قلم او را به عنوان یک بلاگر قهار دورادور ستایش می کردم.قدرت جذب مخاطب قلمش را هم همچنین!اختلافات فکری و نظری موجود بینمان باعث ایجاد نفرت یا کدورت خاطر عمیقی نمی شد ! البته نباید فراموش کرد که جر و بحث و دعوا های کامنتی و نتی و چتی و...بین بلاگر ها یک اصل رایج است و اصولنش را اگر بخواهید در واقع عادی است(این را هر بلاگری تائید می کند)و دنیای ارائه نظر یعنی همین!دنیایی که برای شنیدن نظر مخالف گوشی برای شنیدن و برای بیان نظرات دهانی برای حرف زدن و محیطی برای نوشتن داشته باشی یعنی همین!!...
در خیلی از مواقع موضع گیری هایمان 180 درجه متفاوت بود و جالب آنکه هر دو طرف بر نظر خود دورادور پافشارمی کرد
بین انتخابات و عرصه فعالیت سیاسی اش در این انتخابات که صرفا حرف زدن از اندیشه هایش بود بی هیچ فاصله ای از ارزش های اسلام و انقلاب ؛ بی آنکه لحن ملایمش در مقابل مخالفان و هتاکان ذره ای تغییر کند!...در این 72 روز در بند بودن فرصتی بود که نوشته هایش را دوباره مرور کنم.برای اختلاف نظرهایمان؛برای آزادی بیان هردویمان که تا همین سه ماه پیش بود و کسی در بند نبود؛برای تفاوت عقیده ها؛برای تفاوت دیدگاه ها؛برای آنکه هفت هشت ماه پیش چه جنجالی بود سر بعضی مسائل !برای آنکه ..یادم افتاد اولین باری که با وبلاگ سمیه آشنا شدم بر سر بحثی بود که تفاوت دیدگاه داشتیم!از آن روزی که با خودم عهد بسته بودم برای دل خودم بنویسم چون نمی توانم ننویسم ! اما اگر وبلاگی دوباره باز شد و به دنیای بلاگری دوباره هبوط کردم کامنت بازی ممنوع!

حکایت من و بلاگر بودن و ماندنم با چنین شرایطی یادآور یک تکه از خاطرات زمان در بند بودن شهید بزرگوار رجایی است که در بند ساواک بود و چنین آمده از قول همسر بزگوار ایشان (حفظ الله عنها)که ایشون آن مدتی که در بند ساواک بود و زندان و شکنجه ؛از خواندن کوچکترین مطلب و نوشته ای وآگاهی از اخبار بیرون محروم بودند به طوری که خود شهید رجایی برای همسر نقل کرده اند که یک بار برای رفع حاجت می روند در همان جا یک بسته پودر یا به قول شهید بزرگوار "تاید"بوده.با ولع می گیرند همان روی بسته را چندین بار می خوانند..تمام نوشته های تاید را وحکایت "نمی شود ننوشت" ِ ما شاید همین حکایت نمی تون نخواند شهید باشد :)

مدتها بود کامنت بازی را کنار گذاشته بودم.با دوستان بودم.ولی عهدم سر جایش بود و...اما در این روزها !نبودن سمیه با همه این اوصاف برایم دردآور بود.نبودن سمیه باعث نوستالوژی های چندین و چند ماه بود برایم.
گاهی به لحن ملایمی که در مقابل توهین کنددگان به کار می برد حرصم می گرفت ؛ لجم را در می آورد که سمیه این قدر آراااام در مقابل این توهین ؟!؟ حرف بزن دختر ...اگر چه عده ای نیز همین حرف را به من می زنند....گاهی وقتی در حین دستگیری سمیه می دیدم که دوستان وبلاگی اش چه ها که در باره او نمی گویند و چه آرزو ها که درباره او نمی کنند در حالیکه در دنیای مجازی ِ زمان بودن ِ سمیه به او نزدیک بودند و...اگر چه وبلاگش را پس از دستگیری پیغام جالبی می داد که لبخند بر لبانمان می نشست (؟!!؟) ... مثل "حسین زمان" و مثل...این حذف سایت و وبلاگ و یا دستکاری به دست "غیر" را کسی نمی تواند درک کند الا که خود بلاگر باشد و آن هم نه هر وبلاگ و سایتی !... گاهی برای یک بلاگر فعال ؛ حذف وبلاگ به مانند ذبح اسماعیل است !باید به قربانگاه بروی.. خودت را.. مثل کندن قطعه ای از قلبت ..مثل
ما بین همه زنان در بند! بودن" سمیه ی در بند " داغی دیگر بود در دلم... مدام با خودم می گفتم : "به چه جرمی؟!" به جرم اندیشیدن ؟به جرم اعلام نظرش ؟ به جرم رسالت قلمش ؟... به جرم آنکه در انتخابات که هر کس آزاد بود از هر کس که می خواهد دفاع کند؛ اندیشه ها و عقاید فرد مورد نظر را ارائه و رواج دهد...تبلیغ کند و... پست بودن وجودشان به حدی رسید که آبروی اسلام در دنیا رفت ؛ کاش تنها آبروی اسلام بود و نه ادعای تشیع که حمد خدا را که کلام علی(ع) در نهج البلاغه هنوز پا بر جاست ( اگر نیایند کلام مولا را تحریف کنند و قسمت هایی که حجت بی دینیشان است را حذف کنند که اگر بکنند تعجبی نخواهیم کرد ) هنوز نامه 14 مولایم علی (ع) هست در نهج البلاغه که :
با آزار رسانيدن به زنان خشم ايشان را فروزان ننماييد اگرچه آبرويتان را ببرند و امام تان را دشنام دهند. همان طور که ما در زمان رسول خدا(ص) مامور بوديم که کاري به زنان اگرچه مشرک بودند نداشته باشيم. هرگاه در زمان جاهليت، مردي با سنگ يا چوبدستي بر زني حمله مي کرد او را تا آخر عمر و بعد از او فرزندانش را سرزنش و تمسخر مي کردند.

و یا وقتی در شرایط جنگی چنین می گوید مولا(ع):چنانچه شکست دشمن با اراده خدا محقق گشت، پس هيچ فرد در حال فرار را نکشيد، جان هيچ مجروحي را نستانيد، زنان را با آزار و اذيت تهييج نکنيد، هرچند که به ناموس شما دشنام دهند و به فرماندهان شما فحش گويند
و یا ....
در حالیکه کسانی مثل سمیه در بندند و زیر فشار و شکنجه که مسلمانند و دلسوز کشور و پایبند به ارزشها و آرمانهای انقلاب
و بعد یادم می آید که :جوهر قلم از خون شهیدان رسا تر است ! و اینان که با وقاحت تام شهید و شهداء را به لجن می کشند و هتک حرمت می کنند و این را به حساب دین داری خود می گذارند و... از قلم بگذرند ؟..هرگز! در قاموسشان ترس از قلم راندن مثل خوره می خزد و بگذار بخزد
اللهم فک اسیر
اللهم فک اسیر
اللهم فک اسیر
-----
نامه مادر سیمه بعد از آزادی او
الان کشفیدم یک لینک دیگر برای آن دسته از عزیزانی که ایمان خردلیشان بهم می ریزد ! به این لینک برای خواندن مراجعه کنند(+).لینک وبلاگ پدر خانم توحید لو است
***باید بروم نذرم را ادا کنم***
الان یعنی ظهر دوشنبه خبر آزاد شدن خانم مهسا امر آبادی همسر مسعود باستانی که برای دستگیری همسر گروگان گرفته شده بود و گفته بودند اگر همسرش ؛خودش را تسلیم کند او را آزاد می کنند؛درحالیکه بعد از تسلیم شدن همسرش باز ایشان بدون هیچ دلیل دو ماه بازداشت بودند در حالیکه" بار دار" بوده اند!! و شرایط زندان؛آلودگی های موجود در آن حتی اگر بقبولانیم که هیچ فشار و شکنجه و تهدیدی نبوده بر یک زن باردار چه قدر خطرناک است!...بر شرف و غیرت قلمبه عده ای صلوات جلی بفرستید ! تا دیر نشده
وقتی حکایت این خانم باردار در بند را می شنیدم به حکم جرم داشته یا نداشته همسر و اوضاع قضاوت و اجرای عدل علی (ع) به دست آقایان (؟!)یاد خاطرات شهید بهشتی (قدس سره شریف) می افتادم که وقتی بنی صدر در رفت همسرش را گرفتند که او را بیابند یا او خود را تسلیم کند واگر نکرد همسر جور شوهر دهد و هزاران فکر و ادعای دیگر؛این شهید بزرگوار عصبانی می شوند و با تندی می گویند:مگر همسر او گناهی مرتکب شده !؟به او چه کار دارید و..مابقی جریان! (نمی دانم چرا در این مدت هر وقت یاد این خانم باردار ِدر بند ِگروگان گرفته شده می افتادم یاد آن صحنه فیلم جومونگ می افتادم که تسو با همه شقاوت و بی شرفی اش وقتی فهمید بانو ایی سویا باردار است گفت مردم اگر بفهمند شورش می کنند؛ و بعد او را در حبس خانگی برد؛ درود بر مسئولین با شرف مسلمان ما! درود ) را شنیدم!خوشحالم که مظلومه دیگری آزاد شد
بمب گوگلی غزه