از ذکر علی مدد گرفتیم
آن چیز که میشود گرفتیم
در بوته ی آزمایش عشق
از نمره ی بیست صد گرفتیم
دیدیم که رایت علی سبز
معجون هدایت علی سبز
درچمبر آسمان آبی
خورشید ولایت علی سبز
از باده ی حق سیاه مستیم
اما زحمایت علی سبز
شیرین شکایت علی زرد
فرهاد حکایت علی سبز
دستار شهادت علی سرخ
لبخند رضایت علی سبز
در نامه ی ما سیاه رویان
امضای عنایت علی سبــــــــــــــز
***************************
آن چیز که میشود گرفتیم
در بوته ی آزمایش عشق
از نمره ی بیست صد گرفتیم
دیدیم که رایت علی سبز
معجون هدایت علی سبز
درچمبر آسمان آبی
خورشید ولایت علی سبز
از باده ی حق سیاه مستیم
اما زحمایت علی سبز
شیرین شکایت علی زرد
فرهاد حکایت علی سبز
دستار شهادت علی سرخ
لبخند رضایت علی سبز
در نامه ی ما سیاه رویان
امضای عنایت علی سبــــــــــــــز
***************************
بعد از گریه های حیدری با دلی خونین برای آن که باید بیاید ؛می خوانیمت :
ای خدا ای مبداء و میعاد ما
دست بگشا بهر استمداد ما
"ما اسیر دست قومی جاهلیم "
***
دست بگشا بهر استمداد ما
"ما اسیر دست قومی جاهلیم "
***
دیر آمدم برای نوشتن و زود باید باز گردم !
حواشی پیرامون شبهای احیاء و بستن درب خانه همیشگی و مزار آن امام(س)عزیز و منع برگزای شبهای احیاء و منع برگزاری مراسم سالروز وفات ابوذر زمانمان و مصلی ایی که بسته شد و ... بماند برای بعد!
به گمانم اگر بدانند یک قرآن مانده برایمان ؛آن را هم ممنوع الچاپ می کنند(به هر بهانه حتی شده به بهانه نبود کاغذ به دلیل تحریم و...)واگر بدانند تنها خدای را مدد رسان داریم و... راستی با خدا چه می کنید ؟
اَلیس الله بکاف عبده ؟!
و یدالله فوق ایدیهم !
---
پ.ن:
*داستان این عکس !
در حال و هوای قبل از احیا
زمانی که اشکها امان ندادند
و من تنها با قرآنی سبز-یادگار اولین حج-ماندم و خدا
...
و دل پری که
اگر خدا دست می گذاشت بر رویش
از سوزش و داغ و التهابش
دست می برد
تا
اشکها راه چشمها را نگیرد
برای
انجام
اینهمه ظلم !
و باز پس گرفتن حق
از ظالم!
و دعای همیشگی این روز ها که :
اللهم نشکوا الیک فقد نبینا و غیبة ولینا و کثرة عدونا و شدة الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا اعننا علی ذلک ...
و شکایتم را با اشک بردم !
نیتی کردم !
و خدا گفت :
وعدالله لا یخلف الله وعده ولکن اکثرالناس لایعلمون
ومن ایمان دارم به وعده های الهی که "وعد الله الحق "!
می رسد آن غایب آخر
...
***لینک شعربالا(کامل)با صدای مرحوم آغاسی(+)
التماس دعاء
حواشی پیرامون شبهای احیاء و بستن درب خانه همیشگی و مزار آن امام(س)عزیز و منع برگزای شبهای احیاء و منع برگزاری مراسم سالروز وفات ابوذر زمانمان و مصلی ایی که بسته شد و ... بماند برای بعد!
به گمانم اگر بدانند یک قرآن مانده برایمان ؛آن را هم ممنوع الچاپ می کنند(به هر بهانه حتی شده به بهانه نبود کاغذ به دلیل تحریم و...)واگر بدانند تنها خدای را مدد رسان داریم و... راستی با خدا چه می کنید ؟
اَلیس الله بکاف عبده ؟!
و یدالله فوق ایدیهم !
---
پ.ن:
*داستان این عکس !
در حال و هوای قبل از احیا
زمانی که اشکها امان ندادند
و من تنها با قرآنی سبز-یادگار اولین حج-ماندم و خدا
...
و دل پری که
اگر خدا دست می گذاشت بر رویش
از سوزش و داغ و التهابش
دست می برد
تا
اشکها راه چشمها را نگیرد
برای
انجام
اینهمه ظلم !
و باز پس گرفتن حق
از ظالم!
و دعای همیشگی این روز ها که :
اللهم نشکوا الیک فقد نبینا و غیبة ولینا و کثرة عدونا و شدة الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا اعننا علی ذلک ...
و شکایتم را با اشک بردم !
نیتی کردم !
و خدا گفت :
وعدالله لا یخلف الله وعده ولکن اکثرالناس لایعلمون
ومن ایمان دارم به وعده های الهی که "وعد الله الحق "!
می رسد آن غایب آخر
...
***لینک شعربالا(کامل)با صدای مرحوم آغاسی(+)
التماس دعاء