‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی.سمیه توحید لو.زندان.شکنجه. انفرادی.نذر.رمضان.ظلم.علی.زن.حرمت.شهدا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی.سمیه توحید لو.زندان.شکنجه. انفرادی.نذر.رمضان.ظلم.علی.زن.حرمت.شهدا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

حمد مر خدا را !


خبر آزادی بلاگر فعال عرصه دنیای مجازی؛ دانشجوی دکتری خانم سمیه توحید لو را وقتی شنیدم!..نفهمیدم چند بار پشت سر هم خدا را شکر کردم..
بعد از دو ماه و نیم این اولین آرامش عمیق دلم بود!شاید بعد از حرم مولا (ع) این اولین لبخند از عمق وجودم بود!...سمیه را از طریق بلاگش می شناسم!با دست نوشته هایش آشنا بودم!اگرچه گاها با هم اختلافات نظری و فکری شدید داشتیم که بعضا به دعوا(و واقعا دعوا وقتی می گویم دعوا) می انجامید. و این دعواها لزوما مستقیما به سمع و نظر سمیه نمی رسید.بعضی موضع گیری هایش؛بعضی افکارش و بعضی نظرات تندی که به طور مثال من حقیقت می دانستم ولی بنابر جو؛ بیانش را صحیح نمی دانستم! اما خب او و قلم او را به عنوان یک بلاگر قهار دورادور ستایش می کردم.قدرت جذب مخاطب قلمش را هم همچنین!اختلافات فکری و نظری موجود بینمان باعث ایجاد نفرت یا کدورت خاطر عمیقی نمی شد ! البته نباید فراموش کرد که جر و بحث و دعوا های کامنتی و نتی و چتی و...بین بلاگر ها یک اصل رایج است و اصولنش را اگر بخواهید در واقع عادی است(این را هر بلاگری تائید می کند)و دنیای ارائه نظر یعنی همین!دنیایی که برای شنیدن نظر مخالف گوشی برای شنیدن و برای بیان نظرات دهانی برای حرف زدن و محیطی برای نوشتن داشته باشی یعنی همین!!...
در خیلی از مواقع موضع گیری هایمان 180 درجه متفاوت بود و جالب آنکه هر دو طرف بر نظر خود دورادور پافشارمی کرد
بین انتخابات و عرصه فعالیت سیاسی اش در این انتخابات که صرفا حرف زدن از اندیشه هایش بود بی هیچ فاصله ای از ارزش های اسلام و انقلاب ؛ بی آنکه لحن ملایمش در مقابل مخالفان و هتاکان ذره ای تغییر کند!...در این 72 روز در بند بودن فرصتی بود که نوشته هایش را دوباره مرور کنم.برای اختلاف نظرهایمان؛برای آزادی بیان هردویمان که تا همین سه ماه پیش بود و کسی در بند نبود؛برای تفاوت عقیده ها؛برای تفاوت دیدگاه ها؛برای آنکه هفت هشت ماه پیش چه جنجالی بود سر بعضی مسائل !برای آنکه ..یادم افتاد اولین باری که با وبلاگ سمیه آشنا شدم بر سر بحثی بود که تفاوت دیدگاه داشتیم!از آن روزی که با خودم عهد بسته بودم برای دل خودم بنویسم چون نمی توانم ننویسم ! اما اگر وبلاگی دوباره باز شد و به دنیای بلاگری دوباره هبوط کردم کامنت بازی ممنوع!

حکایت من و بلاگر بودن و ماندنم با چنین شرایطی یادآور یک تکه از خاطرات زمان در بند بودن شهید بزرگوار رجایی است که در بند ساواک بود و چنین آمده از قول همسر بزگوار ایشان (حفظ الله عنها)که ایشون آن مدتی که در بند ساواک بود و زندان و شکنجه ؛از خواندن کوچکترین مطلب و نوشته ای وآگاهی از اخبار بیرون محروم بودند به طوری که خود شهید رجایی برای همسر نقل کرده اند که یک بار برای رفع حاجت می روند در همان جا یک بسته پودر یا به قول شهید بزرگوار "تاید"بوده.با ولع می گیرند همان روی بسته را چندین بار می خوانند..تمام نوشته های تاید را وحکایت "نمی شود ننوشت" ِ ما شاید همین حکایت نمی تون نخواند شهید باشد :)

مدتها بود کامنت بازی را کنار گذاشته بودم.با دوستان بودم.ولی عهدم سر جایش بود و...اما در این روزها !نبودن سمیه با همه این اوصاف برایم دردآور بود.نبودن سمیه باعث نوستالوژی های چندین و چند ماه بود برایم.
گاهی به لحن ملایمی که در مقابل توهین کنددگان به کار می برد حرصم می گرفت ؛ لجم را در می آورد که سمیه این قدر آراااام در مقابل این توهین ؟!؟ حرف بزن دختر ...اگر چه عده ای نیز همین حرف را به من می زنند....گاهی وقتی در حین دستگیری سمیه می دیدم که دوستان وبلاگی اش چه ها که در باره او نمی گویند و چه آرزو ها که درباره او نمی کنند در حالیکه در دنیای مجازی ِ زمان بودن ِ سمیه به او نزدیک بودند و...اگر چه وبلاگش را پس از دستگیری پیغام جالبی می داد که لبخند بر لبانمان می نشست (؟!!؟) ... مثل "حسین زمان" و مثل...این حذف سایت و وبلاگ و یا دستکاری به دست "غیر" را کسی نمی تواند درک کند الا که خود بلاگر باشد و آن هم نه هر وبلاگ و سایتی !... گاهی برای یک بلاگر فعال ؛ حذف وبلاگ به مانند ذبح اسماعیل است !باید به قربانگاه بروی.. خودت را.. مثل کندن قطعه ای از قلبت ..مثل
ما بین همه زنان در بند! بودن" سمیه ی در بند " داغی دیگر بود در دلم... مدام با خودم می گفتم : "به چه جرمی؟!" به جرم اندیشیدن ؟به جرم اعلام نظرش ؟ به جرم رسالت قلمش ؟... به جرم آنکه در انتخابات که هر کس آزاد بود از هر کس که می خواهد دفاع کند؛ اندیشه ها و عقاید فرد مورد نظر را ارائه و رواج دهد...تبلیغ کند و... پست بودن وجودشان به حدی رسید که آبروی اسلام در دنیا رفت ؛ کاش تنها آبروی اسلام بود و نه ادعای تشیع که حمد خدا را که کلام علی(ع) در نهج البلاغه هنوز پا بر جاست ( اگر نیایند کلام مولا را تحریف کنند و قسمت هایی که حجت بی دینیشان است را حذف کنند که اگر بکنند تعجبی نخواهیم کرد ) هنوز نامه 14 مولایم علی (ع) هست در نهج البلاغه که :
با آزار رسانيدن به زنان خشم ايشان را فروزان ننماييد اگرچه آبرويتان را ببرند و امام تان را دشنام دهند. همان طور که ما در زمان رسول خدا(ص) مامور بوديم که کاري به زنان اگرچه مشرک بودند نداشته باشيم. هرگاه در زمان جاهليت، مردي با سنگ يا چوبدستي بر زني حمله مي کرد او را تا آخر عمر و بعد از او فرزندانش را سرزنش و تمسخر مي کردند.

و یا وقتی در شرایط جنگی چنین می گوید مولا(ع):چنانچه شکست دشمن با اراده خدا محقق گشت، پس هيچ فرد در حال فرار را نکشيد، جان هيچ مجروحي را نستانيد، زنان را با آزار و اذيت تهييج نکنيد، هرچند که به ناموس شما دشنام دهند و به فرماندهان شما فحش گويند
و یا ....
در حالیکه کسانی مثل سمیه در بندند و زیر فشار و شکنجه که مسلمانند و دلسوز کشور و پایبند به ارزشها و آرمانهای انقلاب
و بعد یادم می آید که :جوهر قلم از خون شهیدان رسا تر است ! و اینان که با وقاحت تام شهید و شهداء را به لجن می کشند و هتک حرمت می کنند و این را به حساب دین داری خود می گذارند و... از قلم بگذرند ؟..هرگز! در قاموسشان ترس از قلم راندن مثل خوره می خزد و بگذار بخزد
اللهم فک اسیر
اللهم فک اسیر
اللهم فک اسیر
-----
نامه مادر سیمه بعد از آزادی او
الان کشفیدم یک لینک دیگر برای آن دسته از عزیزانی که ایمان خردلیشان بهم می ریزد ! به این لینک برای خواندن مراجعه کنند(+).لینک وبلاگ پدر خانم توحید لو است
***باید بروم نذرم را ادا کنم***
الان یعنی ظهر دوشنبه خبر آزاد شدن خانم مهسا امر آبادی همسر مسعود باستانی که برای دستگیری همسر گروگان گرفته شده بود و گفته بودند اگر همسرش ؛خودش را تسلیم کند او را آزاد می کنند؛درحالیکه بعد از تسلیم شدن همسرش باز ایشان بدون هیچ دلیل دو ماه بازداشت بودند در حالیکه" بار دار" بوده اند!! و شرایط زندان؛آلودگی های موجود در آن حتی اگر بقبولانیم که هیچ فشار و شکنجه و تهدیدی نبوده بر یک زن باردار چه قدر خطرناک است!...بر شرف و غیرت قلمبه عده ای صلوات جلی بفرستید ! تا دیر نشده
وقتی حکایت این خانم باردار در بند را می شنیدم به حکم جرم داشته یا نداشته همسر و اوضاع قضاوت و اجرای عدل علی (ع) به دست آقایان (؟!)یاد خاطرات شهید بهشتی (قدس سره شریف) می افتادم که وقتی بنی صدر در رفت همسرش را گرفتند که او را بیابند یا او خود را تسلیم کند واگر نکرد همسر جور شوهر دهد و هزاران فکر و ادعای دیگر؛این شهید بزرگوار عصبانی می شوند و با تندی می گویند:مگر همسر او گناهی مرتکب شده !؟به او چه کار دارید و..مابقی جریان! (نمی دانم چرا در این مدت هر وقت یاد این خانم باردار ِدر بند ِگروگان گرفته شده می افتادم یاد آن صحنه فیلم جومونگ می افتادم که تسو با همه شقاوت و بی شرفی اش وقتی فهمید بانو ایی سویا باردار است گفت مردم اگر بفهمند شورش می کنند؛ و بعد او را در حبس خانگی برد؛ درود بر مسئولین با شرف مسلمان ما! درود ) را شنیدم!خوشحالم که مظلومه دیگری آزاد شد
بمب گوگلی غزه