۱۳۸۷ دی ۱۶, دوشنبه

بمب های اسرائیل

سال سوم دبیرستان بودم। سر کلاس شیمی معلممون گفت : فلانی بیا !
زنگ تفریح رفتم پیشش ! خیلی آرومم گفت : این ی سری گزارش جدید آلمان ها است که روی جانبازان شیمیایی ما انجام دادند। گزارش مخفیانه اس و فقط به دست مسئولین ما رسیده و...
محض اموری خاص و به دلایلی داد بهم.
گرفتم از دستش। حدود پنجاه صفحه ! به زبان انگلیسی ! خوندم!॥ اون موقع کمی برایم سخت بود متن زبان اصلی تخصصی ! ضمیمه این گزارش خلاصه ای از بررسی های سابق هم آمده بود....
دل می خواست خوندنش। ! از لحاظ شیمیایی و پزشکی بررسی کرده بود دارو ها و مورد های گاز ها و...
گزارشی هم در کنارش مربوط به موارد جنگی و... اینا بود।
خلاصه سه شب مدام با این گزارش گریه می کردم । مادر که فهمیده بود । ازم گرفت که بخونه و ببینه چیه که سه شب چشمام قده ی نعلبکی باد می کنه و میگم هیچی !
خوند و بیماری اش عود کرد ! دوباره حالش بد شد و...... دوباره تاول ها... عصبی شدن بیشترش می کرد.
ازش گرفتم که نخون। نمی خواد। به من داده بخونم و..... ولی راضی نشد। خلاصه اینکه این متن رو بدون اجازه ترجمه کردم... مادر هم امد کمک و به زبان های دیگر ترجمه کردیم با هم... بهشون دادم و گفتم هر وقت از حالت محرمانه در امد به من بگید می خوام پخش کنم این گزارش را .... کلی داد و هوار که این گزارش به هیچ وجه از این حالت حالا حالا ها در نمیاد و... نشون به اون نشون که هنوز ترجمه های این گزارش تو کشوی میز است و ی بغضی توی گلوم مونده تا این گزارش را پخش کنم ।
از آن زمان روی بمب های شیمیایی تحقیق کردم। چه قبل و چه امروزی ترین امروزی ها که متعلق به آمریکا و اسرائیل بود।
از راه های مختلف افتادم تو این راه که .... من تجربه ای دیرینه دارم । طعم آلمان رفتن برای معالجه را چشیده ای؟। تاول شیمیایی دیدی تا حالا؟॥ دیدی چه جوری باد می کنه؟ دست که روش بذاری دستت می سوزه از درجه داغی ایش । داد طرف هم در میاد। لباس روش نمیشه قرار بگیره॥ اگه توی چشم بزنه که واویلاست॥ اگه تو گلو بزنه که قربه الی الله باید بمیری از درد که حتی نمی تونی نفس بکشی।اگه روی نقاط عصبی بزنه فلج موقت میشی ... طعمشو چشیدی؟ از نزدیک دیدی؟ من دیدم....
پریروز( شنبه) که صحنه های زنده از غزه نشان می داد و اولین یورش زمینی به غزه بود । چند بار صحنه منفجر شدن بمب را نشان داد। چشام گرد شد... این بمب اینــــــــــــــــــــــــــــن......من رو این تحقیق کردم। می دونم چیه... می دونم چی منفجر میکنه..... این بمب رو که می بینین الان منفجر شد ( رفتن جلو صفحه تلویزیون و دستم را گذاشتم رو صفحه) کار سه تا بمب شیمیایی هم زمان با سه گاز مختلف رو می کنه.... واییییییییییی।! دستم را گذاشتم روی سرم و همان جا جلوی تلویزیون زانو زدم । سرم گیج رفت। کسی که نمی داند این بمب ها چیست؟... با خودش می گوید: بمب است و... اخی کشته می شوند و... نمی داند چه می کند این بمب ها! من گاز های این بمب ها را می شناسم॥من می شناسم یکی از این گاز ها روی مرد ها (آقایون) اثر می گذارد । برای نسل کشی است ... گفتم که سه گاز با هم است॥نمی دانید این گاز ها............ موارد اتمی است । نمی دانید که ؟
جلوی تلویزیون خواهر اومد گفت : حالا تو از این ی تصویر॥ پا شو عزیز... پا شو ।مقاومت کردم।گفتم:من می دونم....من... به هق هق افتادم.
چرا نمی توانم گزارش چند سال پیش را منتشر کنم؟ چـــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟
موارد امنیتی تا کی؟ تا کی سردار ها ؟ تا کی سر لشگر ها ؟ تا کی رهبرم؟
*******
یکشنبه ظهر ॥ خبر داد خواهرم که گزارش گاز شیمیایی و بمب اتمی دادند । زانو هایم لرزید ।

قبول نی

خدا ستاره اش را چید । زود تر از من। همیشه حق با بزرگتر هاست و خدا هم که از همه بزرگتر.از بچگی بهم می گفتند : بذار اول بزرگتر برداره و سرمو مینداختم پائین که اول بزرگتر برداره ।
و همیشه می دونستم وقتی به مامان میرسه بر نمی داره تا من بردارم یا خودش اول برای من بر می داره و کلی از این حرکت خوشم میومد و می دونستم اگه هیـــــــــش کی نفهمه که درسته اول بزرگتر ولی کوچولو هام دل دارن ؛ مامان خووب می فهمه !
تا اینکه اون روز لعنتی رسید ...
خدا ستاره اش را انتخاب کرد و همیشه حق با بزرگتر هاست । ستاره خدا چیده شد ... اما از آسمان قلب من ! ستاره مال خدا بود ؛ آسمان دل من هم ...اما... اون تک ستاره دل من ! اون ستاره مــــــــــــال من بود ! و البته مال خدا هم !
خدا ستاره اشو دستش گرفت و برد و من همچنان سرمو انداختم پائین که اول بزرگتر بر می داره و منتظر مادر شدم اما این بار ... خدا از همه بزرگتر بود ।
چندین شب و روز که ستاره من پیش خداست ؟ !
بعد از اون روز لعنتی شب های تهران بی ستاره شدند । خیلی وقته که دنبال هیچ ستاره ای نمی گردم । من هنوووووز سر حرفم هستم । اون ستاره مال من بود !
من دیگه منتظر نمیشم که اول بزرگتر بر داره ؛ فهمیدی خدااااااااا ؟!!!!
********************************
دو روز بعد نوشت :
مرا سر تسلیم و رضا ست !
گاه این کودک دل به بازیگوشی ما بین کوچه پس کوچه های دنیا می رود ... سزا وار تنبیه نیست وقتی دامان پر مهرت هست !
زبان به شکوه هر گز باز نخواهم کرد ! اجازه عقده گشائی می دهی ؟
اما... چه جای عقده وقتی گره گشایی چون توست ؟
مرا دوری از عزیزی امتحانی سخت است ... اگر چه او حاضر است و من غایب ! به دنبال خودم। دست ِ کودک گیر و آن را به آغوش امن پدر رسان خدا !

۱۳۸۷ دی ۱۵, یکشنبه

به بهانه انفجار در کاظمین

قرار بود اصن...قرار بود بعد از مکه سفر کربلاء داشته باشه... 10 روز بعد از مکه... همه مدارک آماده و..... کاروان آماده حرکت! دیگه کارهایی که مونده بود دست ما نبود و...
حرکت کاروان به گونه ای بود که تاسوعا و عاشورا در حرمین باشند।یا کاظمین یا کربلاء و.... صبح پا شد گفت : کربلاء نمیشه ها! سرش پائین بود ... اول فکر کردم داره شوخی میکنه।بعد گفتم این موضوع چه جای شوخی؟!!!!!
سعی کردم خودمو جمع کنم।گفتم :چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟! برای چی؟ برنامه کاروان بهم خورده؟ از مقامات خبری رسیده؟ راه بستند؟ چـــــــــــــــــی شده آخه؟!...رفتم کنارش وایسادم।سرش پایین بود همچنان و تو آشپز خونه।کنارش طوری وایسادم که نتونه حرکت کنه و بفهمه که جواب می خوام!
خیلی آروووووووم و شمرده گفت : پدرت گفت :.... صداش آروم تر شد॥سرمو نزدیک تر بردم....ادامه داد و من شنیدیم। این قدر آرووم و پذیرفته شده حرف می زد ... که باعث شد آرووم بشم و خیلی بطنی باور کنم این قضیه رو !
هنوز کنارش ایستاده بودم و ساکت در برابرش! ظاهرا فهمید که دارم با خودم کلنجار میرم! گفت :نمی دونم ولی پدرت نمی خواد!...... کمی بعد پشت اون جمله گفت॥نمی خواد دیگه.... شاید از اسارت خانوم ها می ترسه! شاید ... و احتمال های منطقی را گذاشت کنار هم!
چیزی نگفتم و از کنارش فاصله گرفتم।
عصبانی بودم....خیلی॥ از دست پدر... خیلی خیلی..... با خودم می گفتم: خودت رفتی کربلا و.... فکر می کنی دیگه!।اصلا یعنی چی؟ کی میگه از اون ور؟ یعنی چی؟ خیلی خود خواهی و بی منطق !!!! کنار حسینی و... بد و براهی مودبانه!...برای جملاتی که پدر به مادر گفته بود و.... نمی شد باورش کنم
تا امروز॥دقیقا تا ظهر امروز॥وقتی خبر انفجار بمب در کاظمین را شنیدم... برق از سرم پرید। محاسبه کردم॥خـــــــــــــــــــدا!
کاروان مامان! واییییییییییییییییییییییییی من! توی ماشین بودم و داشتم می میردم از ی بغض!
چه جوری به مامان بگم؟ چی شده؟ سعی کردم اسامی رو بشنوم و.... دنبال دوست پدر بگردم بین شهدا ء و سعی کردم از این ور و اون ور اسامی مجروحین را پیدا کنم!
بعد از آروم شدن فکر کردم:
اگر مادر هم... راستی آنها که هم مادر هم پدرشان شهید شده چه می کنند؟
یاد غزه افتادم و...
اگر مادر جراحتی بر می داشت ؟...راستی آنان که مادر و پدر با هم مجرحند چه می کنند؟
یاد شب هایی افتادم که تاول های شیمیایی مادر یک پارچه گلگون می کرد بدنش را....
اگر مادر ....
دنیا دور سرم چرخید !
همه داد ها سر پدرم را ( که در دلم زدم ) پس گرفتم ।
و ته دلم ترسی شدید پیدا شد... زندگی من॥چه روحی چه جسمی چه... به بودن مادر است اگر مادر... تار موئی از مادر کم شود کلهم زندگانیمان کن فیکون می شود....... من چه کنم؟
آن وقت فقط می شوم یک جوان چند ساله که فقط خدا را دارد و الیس الله کاف بعیده ؟
خدای بزرگ و مهربانم بر رحمانیتت واقفم ولی ترس دلم را... خدا سایه هیچ پدر و مادری را از سر فرزندانشان کم نکند و بر عکس !

۱۳۸۷ دی ۱۳, جمعه

خیره سری

شنیدید میگن "دست پیش گرفته که پس نیفته" ؟ طرف تیریپ "کی بود؟ کی بود؟ من نبودم !" میاد با هزار تا جیغ و فریاد که کسی بهش نگه : آره بابا! تو هم اهلشی!
نمی دونم این جور آدم ها خودشون بلا نسبت شما خرن یا بقیه رو خر فرض می کنن(بلا نسبت شما دوست عزیز )
سر این قضیه غزه و... به اندازه هزار سال تجربه مردم شناسی کسبیدم! جان ِ شما !
داستانهایی عبرت آموز...اوففففففففففففف.... یاد گرفتم که نگووو॥باور کن کتاب میشه نوشت!شایدم مقاله!ما که دست به مقاله نوشتنمون در دروس تخصصی رشته دانشگاهیمون خوبه। ی بارم تو این جور مواضع اعلام حضور کنیم। اصولا تو این دنیا کی به کیه؟ چی به چیه؟ تازه مدرک تحصیلیم که از جناب وزیر کشور سابق هم علمی تره। ولله ِ به خدا !
از همه این لفاظی ها که بگذریم....آآآآآآِِ امروز چشمام داغ کرد وقتی نوشته بلاگی ی بنده خدایی رو خوندم...... به علی(ع) مردم روووو دارن کیلو کیلو که سهله بگو چندین تُن!
عین باد کنک می مونه طرف॥هر چند وخ ی بار می ترکه... اوفففف پر سر و صدا ولی تو خالی!
تو بلاگش داد و بیداد که آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآیی اهل عالم ! به داد اسلام و غزه برسید। غزه و اسلام دو تایی با هم از دس رَففففف!!!!!
و از این حرف ها کمی با آب و تاب و.........॥ کجاش با مزه اس؟ این تشر زدن هاش که می ناله از بی دینی انقلابیون دین مدار و بی غیرتی غیوران ایران زمین و....
هیش کی فکر نکنه। میگه ای ول! دمت گرم و دلت خوش باد! بابا با غیرت! بابا مسلمون! ای ول... تازه خدا نکنه جو گیرم بشی॥میری تو این نخ که ما هم بیایم زیر علمت। کجا سینه می زنی عزیز؟ و....
نیرو مُف... جوون مُف.... عزم مُف॥ تو بیا به کار بگیر !
حالا اصلا به روی خودم نمیارم که طرف هیچ غلطی برای غزه نکرده بماند। اگه زیر آب کسایی که برای غزه جوون و مالشونو می ذارن نزده باشه خوبه। یا روحیه افرادی که خالصانه پا گذاشته به میدون ِ اراده و ایمان خراب و داغووون نکنه و بعد هم کلی سر کج و قیافه مظلوم که عمرا اگه توو باورت جا شه " میشه برای این افراد این جور فکر کرد که : بویی از انصاف و جوانمردی نبرده ؛آ چه برسد که پیرو راستین آن نازنین یار (ره) و این عزیز علمدار باشه!"

***
شاید نفهمی چی گفتم ! که حق با شما دوست عزیز است॥ این ها رو مقدمه چینی کردم برای عقده ی دل ِ سوخته ی بعضی ها...که باید وا میشد و میشه!
لحن کلامم عوض شد ؟ اونم میگیم : بله! ॥چرا که واسه بعضی بی مروت ها حرف زدن با قلم ادب نا سزاست به ساحت ِ مقدس ِ احترام و حرمت!
خطاب به کیا بود؟
اسم می خوای؟
لینک بلاگشو می خوای؟
میدم چشم! به وقتش...اونم چشم!
بمب گوگلی غزه