‏نمایش پست‌ها با برچسب قدس.امام.فطر.عید.راهپیمایی.گاز اشگ آور.ظلم.خدا.زینب.زهرا.دادگاه.روزه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب قدس.امام.فطر.عید.راهپیمایی.گاز اشگ آور.ظلم.خدا.زینب.زهرا.دادگاه.روزه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ شهریور ۳۰, دوشنبه

فتح المبینی دیگر

اپیزود اول :
آخرین روزهای یک ماه عبودیت؛سجده های طولانی؛گریه های شبانه؛استغاثه ها با فریادهایی مظلوم وار ... همه و همه فرارسید...از کنارمان گذشت ؛به ما لبخند زد و رفت !
دستانمان را آرام بالا بردیم...برایش تکان دادیم تا یادش بماند اگر باز؛سال دیگر بود و نبودیم؛ به حرمت اخرین نگاهمان حق همسفری برایمان از خدا بگیرد.
خوشا به حال آنانی که آن قدر برداشتند از سفره خدا در این میهمانی که سیراب از عشق اویند و سیر از نور او !
خوشا به حال آنانی که از فتح قله های بندگی و اخلاص و پاکی بازگشتی ظفرمندانه داشتند.
خوشا به حال آنان ...
اپیزود دوم :
در میان اشک بدرقه اش کردیم،خدا دلش به حال دل ما(که از خود اوست)سوخت؛برایمان دری گشود ... زمانش گذاشت:"یک روز"همهمه ای بود در عرش و فرش ... کسی که دلش خداحافظی نباشد،بگو یک لحظه...خودش را به آغوشت می رساند!
سحر شد!...کمی گذشت!برای بوسیدن روی خدا صف بستیم!صدایمان می کردند...هربار از هول اینکه این بار اسممان می خوانند دستانمان را بالا می بردیم !هر دو را با هم....خواندند...
بار اول :
بودی؟
نه
بار دوم :
بودی؟
نه
بار سوم......می بینی؟ از صف کشیدند بیرون چند نفر را ... به صف اضافه شدند چند نفر...اسامی همچنان خوانده می شود.دلت غنج می رود ؛اسم تو باشد این بار ...
به رسم همیشگی ... پنج بار دستها بالا می روند و پائین می آیند.
می نشینی...اطراف را نگاه مکن..هنوز مانده...اجازه سلام می دهند....سلام می کنی...همچنان سر برمگردان ...بر همه صالحان که در کنار تو اند سلام می کنی...منتظر بمان..علیکت بدهند !...لبخند می زنی...علیک گفتند؟...علیک گفتند؟...اگر گفتند سر برگردان و اطراف نگاه کن...کجایی؟...در آغوش خدا ...رویش را ببوس و... بیا !
اپیزود سوم :
مبارکتان باد این پیروزی دلیر فرزندان ایران سبز من !
خوش درخشیدید در روزی که اماممان "قدس"اش نامید!
نشان دادید به همه جهانیان که این ملت اگر چه آزادی راهپیمایی ندارد برای احقاق حقش اما برای آزادی ملتی راهپیمایی می کند که حقش را غصب کرده اند...خواستیم این بار نه تنها برای شما ... به جد برای احیای اسلاممان بایستیم و بگوئیم : هیهات من الذلة !
مباد مسلمانی که گرده به زیر یوغ ظالمان ببرد و کمر به جور حاکمان خم کند !
بغض اجازه شکفتنم نداد تا به امروز ازفتح المبین غیور خواهران و برادرانم !
و البته از جور روزگار غدار که در این آخرالزمان کمر به نابودی اسلام و حق و حقانیت بسته!
دیگر به صحنه های دردناک و دلهره اور عادت کردم
....
خدایا مرا ببخش اما تو خود میدانی از رقت قلبم نکاسته ام وشبها بغض هایم را برای تو می آورم و سر بر آغوش مهر تو می گذارم اما نمی خواهم چشم نامحرمان به اشکهایم بیفتد و یا درد را در چهره ام حس کند و یا غم قلبم را بخواند؛من می خواهم زینب(س)تو باشم؛مرا زینبت کن ... همو که برایش در مقاله های دوران نوجوانی ام چونین آوردم :
" بی دمی شکست و دم به دم ستم را بیشتر می شکست"
وقتی برایش چنین آغاز آوردم مقاله ام را :
"آن روز که در سایه سار دیوار بلند شکیبایی ات درد تکیه زد و غم صبورترین شانه و مطمئن ترین قلب را در ازدحام خون و عطش و تازیانه یافت ما به توانایی زن ایمان آوردیم ..."
خدایا من زنان عزادار پایمالی حق ؛دیدم آن روز که در ازدحام خون و عطشی که با گازهایی رنگارنگ تزئین شده بود و کام روزه داری که خشک مانده بود و نای سرفه نداشت تا خود را از بند خفقانی قهوه ای رنگ فلفل گون برهاند و تازیانه می خورد !...چادرش خاکی شد ... بر زمین افتاد ... من دست مردی...نه مرد نه ...علی(ع) تو به اینان می گوید "یا اشباح الرجال و لا الرجال" ... که برای سیلی در" خیابان قدس" آری قدس!همین خیابانی که هم نام ان روز بود و پر از صهیون... بالا رفت ...و من به کناره نرده های مکانی مقدس ایستاده بودم! چشمهایم را بستم تا پائین آمدنش را نبینم !سعی کردم ببندم ...سعی کردم خدا...من سعی کردم
خدایا بر من خرده نگیر !نگو زهرایم را دریاب ! با چه دریابم ؟
تنها می توانستم باز زینب تو باشم و" بی اخمی بر جبین و تردید در راه " صدا بر آورم بر آنان که : چه می کنی نداشته حیا و دین ؟
من دویدن افتان و خیزان را دیدم !
من تجربه بازوان کبود را دیدم !
خدایا بازخواستم مکن که چرا قاسمم را درنیافتی ؟
من به زیر حمله این سگ صفتان دمی دوام نمی اورم ! تنها می توانستم پشت قدرت تو بایستم و بلند بگویم :
لعنة الله علی قوم الظالمین
و فریاد بزنم :
یا حجة ابن الحسن ... ریشه ظلمو بکن
و من به توانایی زن دوباره ایمان آوردم !
و همان جا تو را شکر گفتم که زینبیان عصرم را نظاره گرم !
من طعم تلخ گاز اشک آور را احساس کردم و آن را به زیر دندانم گرفتم محکم ... گرفتم و فشار دادم...فـــشــــــــــــار ....خدا یا به سخره ام نگیر ! قدرت خشمم را به قدرت تو گره زدم و دعاء کردم که روزی له شدن همه ظلمان روی زمین فرا برسد !
و خندیدم ... باورت می شود خدا !من در خیابان انقلاب خندیدم !... وقتی گاز اشک اور دوم زدند و ثانیه ای نگذشت که باران امد...شدید... و جماعتی که یکدل و یک صدا و فی البداهه شعار می دادند :
صل علی محمد....اشک خدام دراومد
و من خندیدم.چرا که به راستی در زیر خفقانی که به خواست تو و با باران تو محو شد بر امة روزه دار ؛حس کردم قطرات اشک توست که بر صورتم می ریزد..دلم قرص شد ! دست بردم...دستانم پر از اشک تو شد...مشت کردم و بر صورتم ریختم ... سه ماه است...خدای من !سه ماه است تو مشت می کنی و اشکهایم را برای وضو به فرشتگانت می دهی تا به بالا ببرند نه از برای نقل حدیث پیامبرت که هر قطره اشک بنده جوانم در نیمه شب قصری است در بهشت بلکه برای امری عزیزتر !چه اجر زیبایی بود همان چند دقیقه ! بیش از گریه ها و بغض های من نالیدی خدا از جور و ظلم و سرکشی بندگانت.شاید هم نه !به ازای همه گریه ها ی این بنده های مظلوم !
عشق بازی زیبایی بود در آن هیاهو ...
اگرچه این ناکسان مردم صبر بر اتمام اشک تو نکردند ...وقتی هق هق خدایی ات بند آمد...سومی را زدند !
اما خدای من...باز خندیدم ! خندیدم چرا که ...یاد حرف تو افتادم که همین چند ساعت پیش بهمان زدی !
یادت هست خدا ؟مادر نمی گذاشت بیایم راهپیمایی ...مبادا دختر نازدانه اش گردی بر دستش بشیند و ضربی بر پشتش و یا ... نه !
مادر از تفنگ نمی هراسد !مادر از این پرده دران عفاف می ترسد !
یادت هست خدا ؟صحبت یک دختر این مواقع بر یک مادر اثر ندارد ...یادت هست مادر برای شرکت در این راهپیمایی تفال زد به کلام تو ... امد :
و ان جنجوا للسلم فانجح لها و توکل علی الله انه هوا السمیع العلیم
و اگر به صلح تمایل داشتند تو نیز بدان روی آور! و بر خدا توکل کن و بیم نیرنگشان را نداشته باش که او شنونده سخن بندگان و دانا به اندیشه های انان است
و ان یریدوا ان یخدعوک فان حسبک الله هو الذی ایدک بنصره و بالمومنین
و اگر دشمنان بخواهند با پیشنهاد صلح تو را بفریبند تا در شرایط مناسب ضربه ای بر تو وارد کنند خدا تو را بس است چرا که او پیش تر تو را با یاری خود و به وسیله مومنان نیرومند ساخت
و الف بین قلوبهم لو انفقت ما فی الارض جمیعا ما الفت قلوبهم و لکن الله الف بینهم انه عزیز حکیم
و دلهای مومنان را به هم پیوند داد که اگر همه ثروت روی زمین را خرج می کردی نمی توانستی میان دلهایشان پیوند دهی ولی خدا بود که میان انان الفت انداحت به یقین او شکست ناپذیر و حکیم است
(61-63/انفال)
و من خندیدم از این فریب صلحشان بر جهانیان که چگونه است که در قدس زیر یوغ صهیون گاز اشک اور است(کمتر از امسال ایران) و باتوم و تهدید و در ایران بنیانگذار قدس هم !؟ و ما مصالحه کردیم به فرمان تو و امدیم و بیم نیرنگشان را به قامت توکل پوشاندیم و غسل شهادت را بر سر و روی ریختیم و بوسه اخر بر قران زدیم و رد شدیم از زیر کلام تو !
و دشمنان خدا و ما در دل ضربه ای بس مهلک را بر پیکره نهضتی مردمی اندیشیدند و خدای ما را بس بود ... و نیروی ایمان به راه خدائیمان بر دل
و اگر هزار موسوی و کروبی و هزار هزار هزار هزار فرد انقلابی دیگر جمع می شدند و هزینه های نداشته می دادند و یا به نقل تو..خدای من! "لو انفقت ما فی الارض جمیعا "می شدند هرگز و هرگز نمی توانستند این الفتی را که تو بر دلهای مبارزین انداختی بیندازند !
و چه شکستی خورد اندیشه های ناپاک و چه شرمگین شدم که نفهمیدم منظور و جان کلامت چیست قبل از رفتن .... اما وقتی به عینه دیدم...خندیدم !....
به قول دکتر : "جار نکبیر زدم و بر چشمه عشق وضو ساختم "
-------------------------------------------------------------
پ.ن:
بعد از امدن به خانه می خواندم :
این پیروزی خجسته باد این پیروزی...
نو بهار ما از کران دمید
پر شکوفه شد شاخه امید
خون هر شهید می دهد نوید
نوبت ظفر این زمان رسید
به کوری دیده دشمنان
شکسته شد سد اهریمنان
صبح پیروزی مبارک باد
این ستم سوزی مبارک باد
...
*)من هستم! خدا رو شکر
مریمم(+) آسیب دید .گریستم برای ان لحظه تنهایی اش و برای لحظه های درد و ترسش و لعنت کردم ظالمین را بار دیگر
این دوست (+) هم اجری خدایی برده !
اجر همه دوستان با خدا ....تقبل الله !
**)حرکت هایی که قبلا از انجام آن این ناقابل هشدار داده بود(و البته اعلام برائت) به وقوع پیوست ! باید مسلمین و پیروان خط امام(س) بایستند تا راه به بیراه نرود !هر حرکتی هر چند خدایی و هرچند بر حق بیم خطایش می رود ...صحبت شد..دوستان تذکر دادند(+) و من خوب که دقت کردم دیدم حق دارند !این جفای بیگانه پرستان ماهی از آب گل آلود بگیر نبوده.این غفلت من و تو بود !من و توئی که به تشویق به مثل هر سال برای حضور در روز قدس برامدیم غافل از انکه نگفتیم چگونه بیائید و چه بگوئید؟غفلت من و تو بود که دشمنان قسم خورده مان گفتند با "نه"بیائید و بعد ما به دنباله بلند شدیم که خیر با "هم"بیایید...چرا ما نگفتیم با چه بیائید اول ؟که دوستانی که هرروز کارشان این است که از پشت بر پیکره اسلام خنجر بزنند قلم در دست گرفتند و دوربین بر پشت و زبان بیرون از کام که "اینها الناس "!
همه می دانیم داخل نظام نیز خائینی وجود دارند که آرزوی این ایامشان و رویای عمیق هر شبشان فروپاشی راه امام(س)و این جنبش است!وحاضرند از هزاران چیز مایه بگذارند و سرمایه بدهند برای نفوذ در این جنبش تا چنین فرصتهایی بدست بیاورند.اصلا عجیب نیست که این رسانه خیر سرش ملی(ارواح بزرگانش)این چنین بزرگ نمایی کند.
کاری به خیانت خائنین و نقوذی های افرادی معلوم الحال ندارم.آن جای خود اما هوشیاری بزرگان و بطن جنبش هم بسیار مهم و تعیین کننده است.
به خود آئیم که خودی(بهتر است بگونیم داخلی) دست در دست غیر خودی(بهتر است بگوئیم خارجی داده و هردو باهم خنجر می زنند !تا دیر نشده ....
رسانه شمائید !
***)کلام میر حسین :"جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد "هر که غیر این می خواهد راه بکشد برود...خیر پیش... از در پشت!
این یک اخطار جدی است !
جای دارد لینک بیانیه یازده میر حسین را بگذارم (+){این نوشته را هم بخوانید (+)}
****)تیتر اول سایتهای خبری حامی دولت در اوایل ساعات خبری :
حامیان دولت و قشری از مردم(!!!!!!!)با بطری و سنگ بر موسوی و خاتمی حمله ور شدند !
نتیجه درجه چندم :
حامیان حمله ور و حشی دولت گویا کلا بطری(آب و شرابش بماند)همراه دارند ماه مبارکی ...عجب!عجب!
*****)خود دیدم که کیسه ای حامل چهار ظرف در دار غذا به همراه نوشابه و سالاد از وانتی که امده بود صدا به صدا نرسد و غریب هم افتاده بود (!!!) توسط اخویان بسیجی (!!)از این وانت به آن وانت شد...الله اکبر
و پیرمردی که باز غریب افتاده بود و زیر لب فحش ناموس مابانه از دهان کثافت بارش به میر حسین نمی افتاد و از کنار سیل جمعیت می گذشت تند و تند... ظرف غذای خود را هم به همراه داشت ...الله اکبر ...الله اکبر...یاللعجب !
******)کلا ما صحنه زیاد دیدیم.این روزها هم که عادت به تعجب داریم :دی
*******)امشب و فردا شب گویا قرار است سناریو نویسان دادگاه دکوراسیون عوض کنند و به استادیوم بیایند رسما !
یاد مهران مدیری افتادم که می گفت :لوکیشن بیرون کلا دردسره برای کارگردان !
********)من جناب" محمد حسین نعیمی پور" که به تازگی در جرگه جفادیدگان درامده و به درد اسارت مبتلا گشته نمی شناسم !اما عموی شهیدش را که همرز و دوست پدرم بود می شناسم!
وقتی پیکر عمویش را بعد از سالهای سال اوردند...همسرش معلمم بود و...چه تلخ روزهایی بود ...خدای من !
از خداوند برای پدر بزرگ وار ایشان و البته مادر عزیزشان و خانواده محترمشان طلب صبر و تا نا بودی کامل ظلم از زمین دعاء می کنم !
اللهم فک کل اسیر ...آمین!
*********)شاعر ایران زمین خانم "فاطمه راکعی" شعر زیبایی برای مهندس میر حسین سروده اند.حیف امد نگذارم .آن را در وبلاگ "وقوع" که آدرسش در سمت چپ همین وبلاگ هست قرار دادم.لینک شعر (+)
التماس دعاء برای حقیر و تمام ملتمسین دعاء
یا حق
بمب گوگلی غزه