
این روز ها که دائم مبهوت در عالمیم ! خبر هایی می شنویم که نمی دانیم چرا از شنیدنش نمی میریم!؟!؟ ..حکایت خطبه همام است و جواب علی (ع) به فردی که در آخر خرده می گیرد به مولا(ع)... علی ای حال! باز در کمال ناباوری -که این روز ها کارمان شده- خبر شهادت اسوه آزاده مردان خدا را شنیدیم!... از سیخ شدن مو به تن و در آمدن چشم از حدقه از شوک و ضربان تند قلب و سنگینی بغض در گلو و جاری شدن سیل اشک در نیمه شب و سحر و... که خسته شدیم این روز ها و کار یومیه مان شده( -ظاهرا که لطفی است از جانب خدا و گاها لطفی است از جانب برادران دلاور !-) بگیر تا سر کوفتن به دیوار که : نــــــــــــــــــــــــــــــه!! خدای من!زندگی نامه این دلاور نوشته شده بار ها (+) و(+) و(+) و مصاحبه هایی خواندنی شده با این عزیز (+) از آخرین پرواز و.... از لحظه آمدنش به میهن پس از 18 سال اسارت (+) از آخرین عکس ها قبل از پرواز (+) و (+) !
هیچ وقت فیلم آمدن و ورود این آزاده پس از هیجده سال دوری را که از تلویزیون پخش می شد فراموشم نمی شود... آن تلفن و خنده و گریه همسر این آزاده مرد ! تصویر یگانه فرزند این عزیز که به عمر اسیری پدرعمر کرده بود و...
چند سالی میهمان این دیارمان ماند و رفت !..این روز ها قلمم کند شده! ( شاید کندش می کنند) این روز ها قلم سخت می چرخد بر صفحه... این روز ها خاطراتم گم است ! این روز ها ارزش انسان ها به اندازه نگفتن هایشان است (؟!)... این روز ها عجب روزهایی است! عجب آخرالزمانی است !این روز های پر از داغ و درد است ... روز های شهید و شهادت !
آخرین باری که این آزاده مرد ایران زمین را دیدم ..دو - سه ماه پیش بود !
در این جلسه (+) بود که به روی سن آمد ...با خودم گفتم : چهره اش به مانند همان لحظه ورودش به ایران نورانی است هنوز !
وقتی که گفت :
"خلبانان در این دوران حماسههای زیادی را آفریدند، به ویژه در زمانی که قرار بود کنفرانس غیر متعهدها در بغداد برگزار شود، خلبانان شجاع کشورمان با حماسه آفرینی خود خلاف ادعای صدام را در مورد قدرت بغداد در آن زمان اثبات کردند. زمانی جنگ بود و مسوولان و مردم ایران دست به دست هم دادند و مشکلات را پشت سر گذاشتند، همین مسوولان الان به میدان آمدند تا دست در دست هم ایرانی آباد بسازند. یکی از مسوولان متعهد و سخت کوش دوران دفاع مقدس مهندس موسوی است که آمده است با کمک شما مردم ایرانی آباد قانونمند و عزتمند بسازد "و...
وقتی گفت:مگر غیر از میر حسین موسوی کس دیگری می تواند این ویرانه را آباد سازد؟...سالن تاریک و پر جمعیت از شوق پر شد و نزدیک به انفجار!
ساده به روی سن آمد و ساده رفت ! خیلی آرام و سنگین سخن گفت ! قدش بلند و چهار شانه..دستانش را به اطراف تریبون گذاشت و سخن گفت ... بزرگانی دیگر آمدند...پدر شهید جهان آرا نیز سخن گفت ؛ از مشکلات خرمشهر از اینکه شرمش می آید بگوید در سالروز آزادی خرمشهر به خرمشهریان چه می گذرد از حمایت بی دریغش نسبت به میر حسین!فرزند شهید ستاری آمد و آن سخنرانی معروف را کرد (+) گفت که به هیچ وجه سیاسی نیست و نبوده... به عنوان یک حامی نبود بلکه به نظرم به عنوان یک نماینده از خانواده شهدا آمده بود گله مندی!..وقتی گفت به خانه شهید همت ریخته اند... اینکه ریخته اند خانه شهید ستاری برای بازرسی ؟!!!؟ که چه بیابند ؟... که بترسانند..مزاحمت..بی شرمی.. وقاحت هم حدی دارد که ظاهرا ندارد !...ماتم زد...خشک شدم... حمله به خانه شهدا !؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!.... از جفاهای دولت نسبت به شهید و شهیدان گفت !...بی هیچ بار سیاسی..واگویه بود !چون لحن کلامش لحن کلام سیاسی یا تبلیغاتی یا..نبود... خیلی آرام بود..شاید هم محزون!..حزنش همه را گرفت !... عرق شرم بر پیشانی ما که نشست ؛ دولتمردان را نمی دانم !...سرم را زیر انداختم ... ناگهان یک خانم با صدای بلند گفت : این آقای نجف زاده کجاست بیاد انشاء خونی کنه برای شهدا و خانواده شون!؟ چند ردیفی برگشتند... حزن نگاه ها اجازه ادامه نمی داد .... جانبازی با همان چفیه آمده بود! به صورت همسرش که نگاه کردم زن جوانی بود ..کمی جا خوردم که این سن همسر و آن صورت شوهر ؟... گمانم از خیره شدنم فهمید... آرام لبخند زد و با تبسمی غمگین گفت : اسیر بودند !... ساکت شدم...ماندم... چه بگویم! ملت دیگر رفته بودند روی صندلی ها پائین هم نمی آمدند! که میر حسینشان را ببینند! و مامورین انتظامات به آرامی جوانان را آرام می کردند که نظم را رعایت کنند و البته همکاری کردند!
اولین بار بود که آقای عبدالجبار کاکایی را از نزدیک می بینم (+) شاعران و هنرمندان دفاع مقدس دیگر هم بودند ! سالن نسبت به جمعیت خیلی کوچک بود..تهویه خوبی هم نداشت ولی کسی شکایتی نمی کرد ! تاریک بود تا سن قشنگ تر باشد ...
بگذریم از این خاطرات !
آن روز عزیز مردان و زنانی بودند در آن جمع (+)که خلبنان لشکری تنها یکی از آنان بود !.... ان قدر زیاد که من مهلت گوش کردن به صحبتهای مجری و بعضا میهمانان را نداشتم... سلام و علیک ها رد و بدل می شد...یادم نمی رود لحظه ای که خواستیم روی صندلی های چیده شده بشینم؛ هنوز نشسته... همسر جانبازی را دیدم که از اسارت نیز یادگاری داشت.... دو ردیف جلوتر نشسته بود... بعد سر چرخاندم...آن یکی آن ور... بعضا سرم را زیر می انداختم تا بتوان به صحبتها نیز گوش کرد!
ان روز سالم بود و تنومند... قوی و سرحال..با نشاط و جوان! امیدوار به آینده ایران ... اگرچه محاسن اش از آنچه که قبلا دیده بودم سفید تر شده بود ! اما... اما چه شد حسین که به این زودی پر کشیدی ؟! ... در این روزهای تنهایی ! جانشین تمام 18 سال بی پدری ...
بعضی ها ( من جمله ح.شریعتمداری و شجونی( با جمله معروفشان که سر تیتر سایتهایی خاص شد که طرفداران موسوی زنانشان بد کاره و مردانشان سگ بازند و...) و امثالهم ) باید از شرم بمیرند ؛ از درد وجدان(اگر باشد) به خود بپیچند از این همه گناه و ریاکاری ؛ فساد و دروغ و جنایت و... که آن روز آن می گفتند و امروز برای حرف آخر دین ؛شهید شهید بر زبان دارند!شرم و ترس از خدا که ندارید... اگر دارید لااقل شرم از این خانواده شهید کنید و از حرفهای زده شده تان بر گردید ! آقایان ! شیعیان علی (ع) عبرت معاویه صفتان دارند ! بتازید همچنان که بد عاقبتی دچارتان می شود!

****پ.ن:
*) خبر های ترانه موسوی ها و... منتشر شد ! خبر کذب آن در تلویزیون به نمایش در آمد ! رئیس کمیسیون امنیت در مجلس : ادعایی بیش نخواند ! رئیس مجلس اعلام کرد کذب است ! و... این ور می گیره ! اون ور ول می کنه!..اون ور می کشه..این ور ول می کنه و داستان همچنان ادامه دارد! ما هم که این روز ها از شنیدن این خبر ها راهی یمارستان شده و معده مان خونریزی کرده و... روز و شب دعا می کردیم فردی مورد اعتماد ؛ مقامی معتمد د رنزد مردم بیاید بگوید چنین نیست و مدرک ارائه کند! با اینکه نمی دانستیم چرا دوازده روز قبل جناب رئیس قوه قضائیه مثل آدم و با زبان خوش در جواب نامه محرمانه نیامدند در گوش مهدی کروبی بگویند کذب است و جناب آیت الله هاشمی رفسنجانی به آشیخ بگوید: آشیخ ! آسوده بخواب کذب است برادر یا ... مدرک ارائه دهند به کروبی که آبرویش را در طبق اخلاص گذاشته و نامه بدین مضمون داده و اعلام نگرانی و آرزوی تکذیب کرده !؟!..که بعد خود این آ شیخ بیاید بگوید به مردم : ایهاالناس! چرا اراجیف می بافید !؟ این چه حرفی است؟ ننگ بر دامان اسلام نگذارید و آبروی شیعه علی (ع) و حکومت اسلامی آغشته به خون نریزید و... و حتما باید علنی شود! فریاد ها بلند شود ! تا گروه تکذیبیه بیست و سی کوله بر دوش ؛راهی دیار خانه ها شود که : آییی ! بوگو نیس ! جان من بوگوو... و رئیس مجلس قاقا نونوچه اش را بخورد(بخورانندش) و زبان گشاید که ادعا است و... ! همان اول تکذیب می کردید این آشوب ها بر پا نمی شد ! فتنه ها بلند نمی شد ! مدرک ارائه می دادی به آشیخ این کش بازی ها در نمی آمد ! و ما هم سه شب خواب از چشمانمان ربوده نمی شد و معده مان خونریزی نمی کرد از شنیدن این اخبار ! و راهی بیمارستان نمی شدم از شوک ! ...سرمان از سجده شکر بر زمین بود تا از فریاد وا اسلاما ! وا محمدا ! وا حسینا ! چیزی زیر کاسه لیسیده بعضی هاست که چنین نمی کنند ! چیزی است ......... و ما به وعده قران ایمان داریم که : والعاقبة للمتقین !
**) ظاهرا و قانونا نوبت هاشمی بود که به میدان نماز جمعه !- این عمل عبادی - سیاسی به قول حضرت امام (سلام الله علیه)- بیاید ..گفت می آیم... گفتند: می آیند! بعد نوشت :نمی آیم ! گفتند می زنند و می شکند و می بردند و ... بعد ظاهرا قرار شده نوبت آقای ا.خاتمی باشد ! من به دوستان مخصوصا این آقای تقوی که این روز ها ماشاءلله نطقش باز تر شده یک پیشنهاد دارم :
از این به بعد هر وقت (مثل دوره های سابقه که گردشی و نوبتی بود نه چیز دیگر ) نوبت آقای هاشمی شد با هم دیگر یک صدا می گویئم : هـــــــُــــــــــــــــــــپ ! و بازی را ادامه می دهیم ! خیلی هم دقیق می شویم ببینیم چه کسی به جای "هــُـــپ" می گوید "هاشمی" اون وخ رسما (و حالا شاید غیر رسمی{تا ببینیم مصحلت نظام چیست ؟و خدا چه می خواهد؟ و... اینا } ) می گوئیم : آی سوختی !شاید هم از بازی نظام بیرونش انداختیم و دور بعد بازی راهش ندادیم !! شما چی میگی؟ ها؟
***)یک پیشنهاد هم دارم به دلاور مردان و شجاع زنان گروه تکذیبیه بیست و سی که از جان و آبروی خود مایه می گذارند و این در و آن در می زنند و تلاش بی وفقه می کنند تا افکار عمومی را ارضاء و سوء تدبیر ها را بر طرف کرده و ...و آن ؛ اینکه :
آقا ! برادر ! خانم ! خواهر ! دلاور ! قهرمان ! اصلا هر چی تو بگی ! بیا و آقایی کن هر وخ خبری تو این مملکت شد ... که بد جور افکار عمومی منحرف شد ! ذهن ها تخریب شد و ستون های بعضی مقامات لرزید و چه و چه.... تو تکذیبش نکن! مثلا چه می دونم! همون اخبار 21..یا ظهر یا... خوبه... یا..ی بخش دیگر آن رسانه همش ملی ... ما که امیدوار بودیم و یک چشممان به آسمان بود و یک چشممان به این و آنور که بنده خدایی یافتیده شود و تکذیب کند و آرزوی دروغ بودنش را داشتیم و چه و چه ؛ تو که تکذیبش کردی ؛ ظنمان برد پس خبری است لابد ! چه کنیم ؟ دست خودمان هم نیست ها... واکنش طبیعی مردم به چوپان دروغ گو را در کتاب دوم دبستان خواندم...تقصیر آموزش و پروش و بد آموزی های آن است !... خلاصه ! امیدمان نا امید شد ! ..بیا و برادری کن... خفه بمیر این جور وختا! ها؟